وبى براى همه ى دخترهاى جهانـ ــ

داستان

چهارشنبه 19 آبان 1395 16:02

نویسنده : selenator
سلام بچه ها

می خوام داستان بنویسم

قسمت اولشو گذاشتم

اسمشو نمیدونم چی بزارم

برین ادامه

دینننگ
از خواب بلند شدم و تلپی از روی تخت افتادم.
آآآآآآآآخخخخ
سرم به لبه ی تخت خورد.
ساعتم را نگاه کردم،ساعت 7:00 صبح بود.
از روی زمین بلند شدم که ناگهان مادرم با آواز گفت:((لیوی جونم بلند شو مدرست دیر شد خوشگلم.))
من از این طرز حرف زدن مادرم خوشم میاد.
از اتاقم بیرون امدم که دنی برادر کوچکم نزدیکم امد و گفت:((صبح بخیر لیوی.))
نشستم و بغلش کردم و گفتم:((صبح بخیر دنی.))
دنی خودش را از من جدا کرد.
از پله ها پایین رفتم ودیدم خواهر بزرگم دارد صبحانه می خورد.
داد زدم:((صبح بخیر.))
مادرم و خواهرم گفتند:((صبحت بخیر لیوی.))
خواهرم که اسمش کریستینا است 2 سال از من بزرگتر است یعنی او 15 ساله است ولی دنی 4 ساله است به نوعی خیلی بامزه است.
من و خواهرم کاملا مانند هم هستیم.
هر دو قدمان 171 و وزن ما 50 کیلو است.هر دو دماغی کوچک و سربالا و مو های سیاه و صاف و بلند و چشم سبز براق داریم.هر دو سفید هستیم و به قیافهمان افتخار می کنیم.هر دو خیلی درس می خوانیم و شاگرد اول هستیم اما با هر کسی دوست نمی شویم یعنی دوست پیدا  نمی کنیم.من در مدرسه فقط 2 نفر با من دوست هستند و بقیه از من تنفر دارند.اما حاضر نیستم امیلی و کولین را با کلاسمان عوض کنم.حالا اگر بخواهم در باره دنی حرف بزنم او موی بلوند لخت و چشمان ابی دارد.
خواهرم از من پرسید:((چه رشته ورزشی رو می خوای انتخاب کنی؟))
در حالی که صبحانه ام را می خوردم گفتم:((امیلی شنا را انتخاب می کند من هم شنا.))
لیوان اب پرتقالش را خورد بعد گفت:((کولین چی؟))
جواب دادم:((فوتبال.او عاشق فوتبال است.))
مادرم فریاد زد:((عزیزم دیرت شده است بدو.))
ساعت را نگاه کردم ساعت 7:15 بود.
گفتم:((کریستینا باید بروم اماده شوم.امیلی امروز ساعت 7:20 دنبالم می اید.
به سرعت به طبقه ی بالا رفتم و یک تیشرت سبز با یک شلوار زرد کردم سپس یک سویشرت بنفش رویش پوشیدم و کیفم را از روی زمین  برداشتم سپس از اتاقم بیرون امدم.می خواستم از پله ها پایین بیایم که در 18 مین پله وقتی خواهرم را دیدم از پله ها افتادم پایین و ناگهان همه چیز جلویم سیاه شد.

بچه چطور بود

دربارش نظر بدید

تا قسمت بعدی بای.





دیدگاه ها : بکلیک و درباره داستان نظر بده
آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 آبان 1395 16:02





// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);